![]() |
![]() |
|
|
آب از آب تکان نخورد
نه دیدی و نه دیده شدی رفت و گذشت، بی نگاهی که بوی مهربانی دهد غافل از این که همین نزدیکی ها از آب آبی تر است دلی که میمیرد برای لحن کودکان یار لحنی شبیه مریمی های پر پر امشبم مثل همیشه ست آره... .. . باز هم سر میزند تنهایی آره... .. . از دوباره می آید دلتنگی آره... .. . با ندیدنش چه می کنی؟ هراسی ندارم باهاش رفیقم این روزا |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:36 توسط يگانه |
|
|
به راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهايي تنهايي و بي ياوري درحالي که تظاهر مي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن و باز هم نفرين به تو اي سرنوشت |
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:35 توسط يگانه |
|
|
چقدر لحظه های بی تو بودن را بیهوده نفس میکشم اینروزها برای هر قطره ای که از برزخ چشمانم به بیکران گونه های مظطربم میچکد هزار و یک دلیل دارم و تو را کم دارم صدایت را که میشنوم هوایی تر میشوم نفرین میکنم دقایقی که برای رفتن لنگ شده اند آه میکشم تمام دلتنگی هایم را کاش این همه فاصله... کاش این همه انتظار... میگفتند به تو میرسم میگفتند برای باقی عمرم نگاهت را دارم و مهربانیت را ... کاش فال ها همه درست از آب در بیاید کاش... کاش دلتنگ نبودم |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:24 توسط يگانه |
|
|
به تو تقديم ميكنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را كه به وسعت تمام روزهايي است كه بي تو سركردم. به تو تقديم ميكنم تمام احساسات درونم را كه مشتاقانه تو را طلب ميكند. به تو تقديم ميكنم عشق را كه در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه منتظرم يافتی. اين ارزشمندترين هديه من به توست گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:31 توسط يگانه |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:8 توسط يگانه |
|
|||||
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:7 توسط يگانه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:31 توسط يگانه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:34 توسط يگانه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:18 توسط يگانه |
|
|
و باران باز مي باريد و مي باريد و باران باز چه معصومانه مي باريد و نقش تو هر آن در خاطرم بر پا و پا بر جا و باران بي قرار از اوج به روي گونه هاي كوچه ميباريد و چشمانم تو را ميجست تو را تنها كنار خاطرات خود صبورانه تو را تكرار ميكردم و من از خواب غمگين جداييمان تو را بيدار ميكردم و باران باز مي باريد و مي باريد هوا سرشار از بوي نم باران و من در پشت پندار حضور تو كنار تو به لالايي باران گوش ميدادم و من در ذهن خود سرشار تو بودم پر از عطر تو ياد تو صداي تو تنم درياي طوفاني به طغيان هواي تو و باران باز ميباريد و ميباريد و باران با همه پاكي ندا ميداد در گوشم كه ردت را ز روي سنگفرش كوچه هاي آبي قلبم نخواهد شست و من دستان خشكم را كه بي دستان تو چنديست خشكيده به زير نم نم باران رها كردم و من در امتداد كوچه باغ خيس از باران تو را نام تو را از جان صدا كردم و باران ... من و يادت ز سر تا پاي خيس خيس و نامت همچنان بر روي لب جاري و يادت همچنان در ذهن سرگردان و من بيتاب و جاده خيس از باران ...... و مي دانم و مي دانم در آن هنگام كه باز آيي دوباره كوچه ها خيسند و باران باز ميبارد و باران باز ميخواند و من تبدار از عشقت و تو سرشار از باران و من با تو كنار تو به لالايي باران گوش خواهم داد... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:30 توسط يگانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کاش می دانستی چقدر دوستت دارم ای کاش........
|
| پیوندهای روزانه |
|
باران وسوسه زنانه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|